ذبيح الله صفا

1182

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

شاعر و با مقدمه‌يى بنثر ازو بازمانده . از تاريخهايى كه درين ديوان آمده معلوم مىشود كه اظهرى بسال 991 ه ولادت يافت زيرا يك جا آمده است كه در تاريخ 1012 شاعر بيست و يك ساله بود و جاى ديگر يعنى در پايان ديوان و در « خاتمه » يى كه بر آن بسال 1054 نوشت به شصت و سه سالگى خود اشاره كرده و بعد از آن در حاشيه‌هاى ديوان ، بسال 1061 ه از هفتاد سالگى ياد نموده است و پس ازين تاريخ اثرى ازو در ديوان دستنوشته‌اش نيست و بايد نزديك به همان زمان درگذشته باشد . وى در شعر اظهرى تخلص مىنمود « 1 » . ديوان اظهرى تشكيل شده است از قصيده‌هايى كه هريك را نامى است ( مانند : ورد الابرار ، ضياء القلوب ، منتخب النفائس ، تحفة الخيال ، افتخار - الملوك ، تحفة الاغنيا ، انوار العيون ) ؛ و غزلها و قطعه‌ها و مثنويها و رباعيها . قصائد اظهرى در توحيد ، ستايش پيامبر و امامان ، مدح شاه عباس اول و شاه صفى و شاه عباس دوم و بزرگان آن عهد ، و موضوعهاى عرفانى و اندرزى ، و وصف فصلها و جز آنهاست . از سخن شاعر هويداست كه در دانشهاى زمان دست داشته و ديوان استادان قديم را تتبع نموده و بويژه در قصيده - گويى پيرو آنان بوده و درين راه با قدرت بپيش مىرفته و علاوه‌بر نظم استوار خود نثرى پخته و خوب [ در مقدمهء ديوان و مقدمهء غزلها و خاتمهء ديوان ] داشته و بر رويهم شاعرى اديب و حكيمى شاعر بوده است . اينك يكى از قصيده‌هايش بنام « سويداء الضمير » : هرچند كه شايستهء شمشير بلايم * يكباره مدار اى فلك اين ظلم روايم در پاى ميفگن كه گرانمايه‌متاعم * در دام ميازار كه فرخنده‌همايم بر تخت فراغت گهر افسر شاهم * در كنج قناعت درر گوش گدايم در زير لب خسته‌دلان نكتهء مهرم * بر لوح دل سيمبران حرف وفايم چون كلك قضا چهرهء گل گشت نگارم * چون باد سحر طرهء شبرنگ گشايم

--> ( 1 ) - اين تخلص بارها در ديوانش آمده و از آن جمله است : كار تو اظهرى همه لهو و لعب بود * آسوده‌دل ز زلف پريشان نمىشوى